.......................................
يلدا پيش پيش مبارک...................
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩﻭ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﻌﺮﻓﯽﻧﮑﺮﺩﯾﺪ؟ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ:ﺷﻤﺎ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﮐﻪﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺠﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﯾﺪ..
خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
بيماريت چيه؟
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
چیزیش شده یا نه ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !!!!!!
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!
اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعهيافته و ثروتمند هستند.
تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.
ژاپن كشوري است كه
ادامه مطلب
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.
خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:
تورو خدا یکم این بچههای مارو نصیحت کنید، پدر مارو درآوردن.
کشیشه میگه: باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.
خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
پسرم، میدونی خدا کجاست؟
... پسره جوابشو نمیده، همین جور در و دیوار ر و نگاه میکنه.
باز یارو میپرسه: پسرجان، میدونی خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمیاره.
خلاصه دو سه بار کشیشه همینو میپرسه و پسره هم بروش نمیاره
آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره میزنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش میبنده.
داداش بزرگه ازش میپرسه: چی شده؟
پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر میکنن ما برش داشتیم
آخر پاييز شد ،
همه دم مي زنند از شمردن جوجه ها . . .
روي تختت امشب . . .
بشمار . . .
تعداد دل هايي را که به دست آوردي . . .
... ... بشمار . . .
تعداد لبخند هايي که بر لب دوستانت نشاندي . . .
بشمار . . .
تعداد اشک هايي که از سر شوق و غم ريختي . . .
فصل زردي بود ، تو چقدر سبز بودي . . .؟
جوجه ها را بعدا با هم ميشماريم . . .
-اونايي که بغلش ميکنن.
-اونايي که ژاکتشونو ميدن.
-دسته سوم احمقهايي هستند که خود به دو دسته تقسيم مي شوند:
احمقهايي که ميگن: منم
احمقهايي که ميگن: هيچم سرد نيست !
ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻟﺌﻮﻥ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖﮐﻪ ﺳﻬﻮﺍ"ﺑﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻨﻪ ﺯﺩ.ﺯﻥ ﺑﯽ ﻭﻗﻔﻪ ﺷﺮﻭﻉ
ﺑﻪ ﻓﺤﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺭﮐﯿﮑﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ،ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﮐﻼﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮد
ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﻟﺌﻮﻥ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﻫﺴﺘﻢ.
| Design By : Night Melody |
