تبليغاتX
ܓܨدلتنگ مهدی ܓܨ



























ܓܨدلتنگ مهدی ܓܨ

.......................................

پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه پروازت میدهند آنگونه که میخواهند
نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |


خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره
بخون و لذت ببر
یاد ما هم باش....

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
 
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
 
گفت: من رفتني ام!
 
گفتم: يعني چي؟
 
گفت: دارم ميميرم
 
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
 
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
 
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
 
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
 
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
 
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
 
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
 
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
 
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
 
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
 
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
 
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
 
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
 
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
 
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
 
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
 
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو
 
قبول ميکنه؟
 
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزيزه
 
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
 
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بيماريت چيه؟
 
گفت: بيمار نيستم!
 
گفتم: پس چي؟
 
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:
نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
 
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد
 
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

تاحالا دقت کردین وقتی موبایلتون میوفته زمین سریع برش میدارین ببینین
 چیزیش شده یا نه ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !!!!!!
نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.


براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!
                                                                                                                                                                          
اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.
                                                                                              
 
تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.
 
 
ژاپن كشوري است كه


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن
دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست.
خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌
تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن.
کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون.
 خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه:
پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟
... پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه.
باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟
دوباره پسره به روش نمیاره.
خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره
آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده.
داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟
پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم






نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |


آخر پاييز شد ،
همه دم مي زنند از شمردن جوجه ها . . .
روي تختت امشب . . .
بشمار . . .
تعداد دل هايي را که به دست آوردي . . .
... ... بشمار . . .
تعداد لبخند هايي که بر لب دوستانت نشاندي . . .
بشمار . . .
تعداد اشک هايي که از سر شوق و غم ريختي . . .
فصل زردي بود ، تو چقدر سبز بودي . . .؟
جوجه ها را بعدا با هم ميشماريم . . .

يلدا پيش پيش مبارک...................

نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

مردها وقتي‌ يه زن بهشون ميگه سردمه به سه دسته تقسيم ميشن:

-اونايي که بغلش مي‌کنن.

-اونايي که ژاکتشونو ميدن.

-دسته سوم احمق‌هايي هستند که خود به دو دسته تقسيم مي شوند:

احمقهايي که ميگن: منم

احمقهايي که ميگن: هيچم سرد نيست !

نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻟﺐ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﯽ ﺍﺯ ﻟﺌﻮﻥﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ:
ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻟﺌﻮﻥ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖﮐﻪ ﺳﻬﻮﺍ"ﺑﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻨﻪ ﺯﺩ.ﺯﻥ ﺑﯽ ﻭﻗﻔﻪ ﺷﺮﻭﻉ
ﺑﻪ ﻓﺤﺎﺷﯽ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺭﮐﯿﮑﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ،ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﮐﻼﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮد
ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﻟﺌﻮﻥ ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﻫﺴﺘﻢ.

ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩﻭ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﻌﺮﻓﯽﻧﮑﺮﺩﯾﺪ؟
 

ﺗﻮﻟﺴﺘﻮﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﮔﻔﺖ:ﺷﻤﺎ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ

 ﮐﻪﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺠﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﯾﺪ..‬

نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

آرزوی قشنگی ست؛
داشتن ردپای تو کنار ردپای من،
بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛ برف آمده اما....
!!!! نه تو ..

نوشته شده در ساعت توسط mish mish| |

Design By : Night Melody